ME

۱۹

حجم استرسی که امروز عصر بهم وارد شد و تحمل کردم اونقدر زیاد بود که از درد پهلو و معده هنوز به خودم میپیچم ، پارچه ی گرم دور کمرم بستم ، مامانم داغ می‌کنه میذارم رو دلم رو پهلوم رو معدم .. پریود شدنم هم یه عالمه دیگه داره یه درد متفاوت تر و سخت تر ، با خالم حرف زدم که الان دست به گوشی شدم تا چند کلمه بعد مدتها تایپ کنم . امروز من عجیب ترین و متفاوت ترین تجربه رو داشتم . من و امیپ سه نفرمون با چندتا از هم‌دانشگاهی هامون یا همون همکلاسی هامون خیلی جوریم توش به یه همکلاسی پسر هم که ادمِ یعنی شبیه پسرای الان جو گیر نیست حداقل میشه باهاش حرف زد بدون اینکه جو بگیرتش ، مثه یه دوست خوب برای سه تامونه بدون هیچ چیز دیگه آیی به هنر علاقه داره یه همین خاطر تمام بحث من و اون سر همینه من تنها کسیم ک تو گروه بهش میگم شما نه تو ، من اینجوریه اخلاقم . با اینکه یک سال و نیمه می‌شناسمش . اما بهش گفتم امروز ژوژمانه به همه ی بچه ها خواستین بیاین ، فقط اون اومد و جلسه ی ژوژمان جوری بود که باید تو کلاس می‌بودیم اومد و همه فکر کردن ما دوست دختر دوست پسریم چون همه یا دوست پسر و فلان و بیسار اومدن . خلاصه من استرس زیادی داشتم ، فشارعصبی زیادی روم بود حتی احساس خلا میکردم و هرآن ممکن بود غش کنم ‌ بعد جلسه بنده ی خدا تشکر کرد از کارام تعریف کرد و رفت . همه چی به کنار اینکه ملت این تصور رو کردن من حالم بده شد ، اون جایگاه یه دوست رو داره برام فقط همین تازه اونم دوستی که هراز چندگاهی من باهاش هم کلام میشم . خدا می‌دونه چقدر حالم بده بود از این بابت . بیخیال ک بقیه چی فکر کردن اما من بخاطر همون پیس پیس ها و خنده های بچه ها بدم اومد . حالم بده شد . خیلی .. اه که چقدر سخت بوووود ..احساس میکردم تموم شدم ...

۰

۱۸

دیوونه نشم خیلی ِ .. سه ساعت داشتم خودم و زمین و زمان رو مقصر میدونستم بعد دیدم مسئله به کل از اول ویرانه .. حالا بیخیال با دوتا دانشجوی ارشد حرف زدم و آمار منابع رو‌گرفتم ، فردا عصر بعد دانشگاه میرم ثبت نام زبان و خرید کتاب ، به احتمال زیاد ندارن باز باید دو هفته علاف باشم که بیاره کتاب برام ، امیدوارم کتابا خیلی گرون نباشن ، تقریبا باید یه بیستا  کتابی رو خوند برای ارشد ، یه برنامه ریزی بکنم از الان شروع کنم .. می‌خوام ثابت کنم که میتونم . چی میشه بدون رفتن به دانشگاه مدرک بگیری آقا خیلی وقتمو میگیره من می‌خوام واسه ارشد بخونم .. تا مدرک نگیرمم ارشد کیلو چند .. هووف .. فقط بخرم کتابارو و شروع کنم

۰

۱۷

من که نمی‌شناسمش ، در حد همون یه شب دوشب حرف زدن تو وات سپ .. اما یه امید قوی انداخت تو دلم ، مرسی ازش که پاسخگو بود ، من برسم به آرزوم و روزی ازش تشکر کنم درست حسابی ، ولی حتی اگه هیچ وقت نبود یا نشد خدا بهش هرچی آرزو کرد بده همین 

۰

۱۶

شما ها استاد تر زدن تو حال ادمین .. خوبااا خوب .. من اه کشیدم  چقدر باید واسه اینور اونور رفتن این کار و اون کار کردن باید جواب بدم .. مگه به کجا رسوندیش ها ؟ به آزاد موسیقی همین که اینقدر پزش رو میدی ، چقدر ازت نفرت دارم خدایاااا وایی چقدر حالم بده شد کاش نبودی نمیومدی .. ببین من قول میدم که به امید همون خدا که تنها امیدم همونه من میرسم به جایی که از فامیلا بودن افتخار کنی چه برسی به استاد و کوفت و زهرمار .. اونم از بابایی که میزنه لهت می‌کنه له و له .. آخه از له شدن من چی بدست میاری ها ؟ بیخیال تموم شد .. من دیگه نباید غر بزنم باید برم پی ِ خودم رسیدنهام .. پووف .. 

۰

۱۵

رتبش ۱۹ بوده شت ریلی شت ..

۰

۱۴

زنگ زدن از موسسه گفتن بیا ی ترم بالاتر بشین ، نتیجه ای پیگیر بودن میشه این ، شیت نگهبانی یکمش مونده شیت آنالیز خیلیش ، فردا باید جفتش تموم شده ، بعد برم کد بزنم ، بعدش خواب بعدم فرستادن عکسای مشتریا بعدش فرستادن عکسا برای استادم و ادیت چندتا از عکسای قدیمی ... پریود شدم بعد یک هفته ، معلوم نیست تو وجودم چی میگذره . نتیجه ی استرس هم میشه این وضع گند 

۰

۱۳

ساعت رو روی ۷:۳۰ کوک میکنم ، با شیم دم پارک قرار داریم که از اونجا بریم کاروانسرا ، دراز کشیدم رو تختم هوای سرد پیچیده تو اتاقم دماغم یخ کرده ، موهایی که بلند ترین لاخش به یک بند انگشت نمی‌رسه هم خیسه .. کوتاهشون کردم هرکس میبینه میگه خلی تو ! امشب تو اتوبوس دانشگاه از برگشت اینقدر خندیدم که نفسم بند شده بود ، هرچی آدم بود ریخته بود تو اتوبوس اصلا نمیشد نفس بکشی ، دستم و به صندلی یه پسری گرفته بودم انگشتام محکم فرو رفت تو کتفش اما خب من بعدش متوجه شدم اون کتف دوستم نبود کتف پسر جلویی بود -_-

اونجا حس میکنم خبرچین داره اینجا راحت ترم

۰

۱۲

به شیم گفتم اونم خیلی راحت قبول کرد و منم یه نفس راحت کشیدم . فردا میرم که مدارکم رو تحویل بدم ، کلاسمون تو کاروانسرای تاریخی برگزار میشه بی شک میخواد بگه چجوری یا مثلث بندی برداشت کنیم اونجا رو ، شنبه تحویل سه تا حجم نگهبانی همراه با پلاناشون داریم ، هیچ کارشو نکردم ، امروز صبح خوابیدم ، بعد مدتها مام یه روز داشتیم که نریم دانشگاه . والا از بس اونجام دیگه خسته میشم ، باید برم دنبال منابع ..

۰

۱۱

کاغذ بازی وام تموم شد فقط مونده برم تحویل بدم اما شیم پله ی آخر رو نرفته ، خب فردام شروع ثبت نام ِ ، منم کارام تکمیل ِ ، حالا می‌خوام بهش بگم من فردا میرم کاغذام رو میدم به مسؤول وام ، توأم بعداً که کارت درست شد باهم میریم ک تو بدی کاغذات رو .. الان دارم با خودم کلنجار میرم که بگم یا نه ، چون نمیخوام حتی یه روز از دست بدم چون می‌خوام با پولش سریعتر اون مدرک خارجی رو راست و ریست کنم شایدم فایده نداشته باشه این زودتر دادن اما می‌خوام ثابت کنم به خودم که من تابع ِ شیم نیستم .. دو ساعت دیگه باید برم دانشگاه جلوی ِ پارک قرار داریم که پیاده بریم ایستگاه و بعدشم اتوبوس و بعدشم دانشگاه تو راه باید بهش بگم ، امیدوارم بهش بر نخوره ..

۰

۱۰

نه نه من برعکس تو هدف دارم ، برنامه ریختم ، نمیخوام یه آدم وارد زندگیم کنم ُُ همه ی زخماتم برای رسیدن به هدفم رو بریزم تو چاه  .. منتظرم عکاسی رو تمومش کنم و زبان رو شروع کنم ، یه درس سه واحدی دارم فجیع سخت .. سخت یعنی پرکار واسه ی هفته ی اول اصلاح پلان مسکونی ِ ، هنوز اول کاری پیچیدس .. دارم از خستگی میمیرم ، پاهام درد می‌کنه و تاول زده و زخم شده .. فردا برداشت داریم و کد .. دلم میخواد هیچ کلاسی نباشه و فقط بخوابم ..

۰
MENU
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان